تبلیغات
رضــوی - ام مصایب(قطره)
 
رضــوی
شـعـر اهـل بــیــت(ع)
درباره وبلاگ


با سلام
دوستان همراه با این وبلاگ
مدتی است دم از اهلبیت(ع) می زنم و امیدوارم خدا قبول کنه .در این راه یک شعر خوب خیلی مهمه تا با محتوایی قوی مستمع رو متوجه اهل بیت (ع) کنه.به یاری خدا سعی کردم این موضوع رو مدّنظر داشته باشم. چند سال قبل تصمیم گرفتم اشعار منتخب رو در وبلاگی ثبت کنم تا دیگران هم استفاده کنند و دعامون کنند.تا حدودی این امر محقق شد و در کنارش با وبلاگ دوستانی آشنا شدم که هم از شعرشون در مجالس استفاده کردم هم در این وبلاگ و سعی کردم امانت رو رعایت و منبع برداشت شعر و نام شاعر رو بنوسم یا لینک کنم.
امیدوارم شما دوست گرامی از این اشعار استفاده کنید و من رو راهنمایی کنید تا وبلاگ بهتری خدمتتون ارائه کنم.
انتقادات شمارو هم به جون و دل می خرم .
ما رو دعا کنید.
ذاکرالحسین(مسعود جعفری بفرویی)

مدیر وبلاگ : مسعود
نویسندگان
چهارشنبه 8 دی 1389

من زینبم می خواهم از غم ها بگویم

من بلبلم می خواهم از گلها بگویم

از دامن مادر گرفته تا اسارت

از آنچه دیدم در مصیبتها بگویم

چون خاطرات دینی بسیار دارم

از كوچه ها تا دامن صحرا بگویم

دارم هزاران خاطرات تلخ وشیرین

از كربلا تا شام را یكجا بگویم

از مادرم زهرا بگویم آنچه دیدم

یا آنچه دیدم در اسارتها بگویم

من زینبم گل پرور باغ بلایم

من باغبان لاله های كربلایم

من كشتی صبر علی را ناخدایم

فرمانده گردان صبر كربلایم

من تیغه لا سیف الا ذوالفقارم

انگشتر دست شه خیبر گشایم

من در اسارت نمرای ممتاز دارم

رفته به معراج فلك صوت رسایم

من زینبم پرورده دامان غصمت

شیوا ترین غمنامه شهر صفایم

من آستانه بوس در بار حسینم

چون دوره گرد خیمه آل كسایم

من قهرمان ساحل دریای صبرم

من نسخه پیچ داروی دارالشفایم

من زینبم من زینب مشكل گشایم

تنها ترین شبگرد دشت كربلایم

من تازیانه دست یك دیوانه دیدم

دیوانه ای را مست یك پیمانه دیدم

دیدم زگوشی گوشواره  می كشیدند

یك دختری با اشك مظلومانه دیدم

دیدم لب خاكسری با خیزران را

بزم شراب و مجلس شاهانه دیدم

دیدم لبی را می كند قرآن تلاوت

مهمان نوازی دل هم از ویرانه دیدم

دیدم به روی گل آثار سیلی

مجروح پای كودكی دردانه دیدم

دیدم به مهمانی سری را در تنوری

بس گفتنی از زاده مرجانه دیدم

من دیده ام پای پیاده از مدینه

زهرا كه از داغ دلش میزد به سینه

من دیدهام یك ارغوان سر بریده

هفتادو دو نیلوفر در خون كشیده

من چهره مهتاب را در آب دیدم

خورشید را دیدم كه در خاك آرمیده

من شاهد لبهای خشك بسته داغم

بوسیده ام حلقوم و رگهای بریده

من صبر خود را كنج مقتل آزموده ام

آندم كه دیدم دست و انگشت بریده

من اشكها را قطره قطره می شمردم

آن لحظه كه میریخت هر قطره ز دیده

من باغ خشك نینوا را آب دادم

چون پای هر یك بوته اش اشكم چكیده

چون صابرم ، شد قسمتم محمل سواری

با اشك كردم لاله ها را آبیاری

من اشكبوس لاله های داغدار دارم

از شام تا شهر مدینه پاسدارم

می شیر یرخ بیشه دشت حجازم

از كربلا تا كربلا در اقتدارم

من ناظر سر نیزه های داغ بودم

شبگرد یك صحرای یرخ مرگبارم

من پیكری دیدم كنار یك مشك بی آب

این صحنه كرده تا قیامت بی قرارم

من یاس را در رشته زنجیر دیدم

خشكیده از گرما گل سرخ بهارم

بار سفر را روی محمل ها ببستم

دست رقیه بود آن شب بین دستم

حاج داود یداللهی(قطره)

صفحه اول

 



نوع مطلب : حاج داود یداللهی(قطره)، حضرت زینب(س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه

حدیث اشك | اشعار اهل بیت (ع)

قرآن وعترت