تبلیغات
رضــوی - هنگام وداع
 
رضــوی
شـعـر اهـل بــیــت(ع)
درباره وبلاگ


با سلام
دوستان همراه با این وبلاگ
مدتی است دم از اهلبیت(ع) می زنم و امیدوارم خدا قبول کنه .در این راه یک شعر خوب خیلی مهمه تا با محتوایی قوی مستمع رو متوجه اهل بیت (ع) کنه.به یاری خدا سعی کردم این موضوع رو مدّنظر داشته باشم. چند سال قبل تصمیم گرفتم اشعار منتخب رو در وبلاگی ثبت کنم تا دیگران هم استفاده کنند و دعامون کنند.تا حدودی این امر محقق شد و در کنارش با وبلاگ دوستانی آشنا شدم که هم از شعرشون در مجالس استفاده کردم هم در این وبلاگ و سعی کردم امانت رو رعایت و منبع برداشت شعر و نام شاعر رو بنوسم یا لینک کنم.
امیدوارم شما دوست گرامی از این اشعار استفاده کنید و من رو راهنمایی کنید تا وبلاگ بهتری خدمتتون ارائه کنم.
انتقادات شمارو هم به جون و دل می خرم .
ما رو دعا کنید.
ذاکرالحسین(مسعود جعفری بفرویی)

مدیر وبلاگ : مسعود
نویسندگان
چهارشنبه 6 بهمن 1389

این روایت كه رسیده به همه

نقل گردیده ز ام‏السلمه

گفت دیدم كه به هنگام وداع

با نبى دشمن او كرد نزاع

خواست احمد كند از حق تأیید

جانشینى على را تأكید

لب چوتر كرد به تمجید على

شد عیان كینه خصم ازلى

دست دیرین عداوت رو شد

مصطفى را، عدویش بد گو شد

تیر كین در هدف جانش كرد

خسته از تهمت هذیانش كرد

بین حضار پر از همهمه شد

نگران‏تر ز همه فاطمه شد

به عدو خرده گرفتند همه

اشك از دیده بسفتند همه

شد پیمبر چو مهیاى جنان

آمد از مأذنه آواى اذان

راه ابلیس به محراب افتاد

اولى، جاى پیمبر استاد

مصطفى خسته و بى تاب آمد

سر خود بسته به محراب آمد

دل پر غصه حیدر بگرفت

زیر آغوش پیمبر بگرفت

با تب و تاب به محراب رسید

خویش را تا سر سجاده كشید

با چه حالى به نمازش پرداخت

كار را با مدد حیدر ساخت

بعد سجده چو به پا مى‏افتاد

لاجرم تكیه به حیدر مى‏داد

او كه در راه هدایت فرسود

پس از اتمام نمازش فرمود

دو امانت به شما بسپارم

بهرتان عترت و قرآن دارم

این دو را خوب تمسك جوئید

زین دو، تا حشر تبرك جویید

چونكه برگشت پیمبر به حرم

سوخت چون شمع سراپا ز الم

گرد او اهل حرم جمع شدند

همه پروانه آن شمع شدند

شكوه چون فاطمه بر بابا كرد

پدر از مرحمتش نجوا كرد

دو سخن زیر لب آنگاه، رسول...

گفت آهسته به زهراى بتول

گفت از هجرت و، زهرا گریید

گفت از وصلت و زهرا خندید

ساعت موت اباالقاسم شد

نوبت آه بنى هاشم شد

آه از این موقف پر شیون و شین

سینه احمد و قلب حسنین

نور جبریل امین ظاهر شد

ملك الموت نبى حاضر شد

صبر كن اى ملك نیك سرشت

كه شده سینه او دشت بهشت

صبر كن این دو عزیز اللهند

ناز پرورد رسول اللهند

این دو مظلوم، گرفتار شوند

تیر باران ستمكار شوند

این یكى كشته به بطحا گردد

وان یكى كشته به صحرا گردد

این یك از زهر جفا كشته شود

وآن به خون پیكرش آغشته شود

شاعر: ؟؟؟

                                                                                

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه

حدیث اشك | اشعار اهل بیت (ع)

قرآن وعترت