تبلیغات
رضــوی - مطالب حضرت رقیه(س)
 
رضــوی
شـعـر اهـل بــیــت(ع)
درباره وبلاگ


با سلام
دوستان همراه با این وبلاگ
مدتی است دم از اهلبیت(ع) می زنم و امیدوارم خدا قبول کنه .در این راه یک شعر خوب خیلی مهمه تا با محتوایی قوی مستمع رو متوجه اهل بیت (ع) کنه.به یاری خدا سعی کردم این موضوع رو مدّنظر داشته باشم. چند سال قبل تصمیم گرفتم اشعار منتخب رو در وبلاگی ثبت کنم تا دیگران هم استفاده کنند و دعامون کنند.تا حدودی این امر محقق شد و در کنارش با وبلاگ دوستانی آشنا شدم که هم از شعرشون در مجالس استفاده کردم هم در این وبلاگ و سعی کردم امانت رو رعایت و منبع برداشت شعر و نام شاعر رو بنوسم یا لینک کنم.
امیدوارم شما دوست گرامی از این اشعار استفاده کنید و من رو راهنمایی کنید تا وبلاگ بهتری خدمتتون ارائه کنم.
انتقادات شمارو هم به جون و دل می خرم .
ما رو دعا کنید.
ذاکرالحسین(مسعود جعفری بفرویی)

مدیر وبلاگ : مسعود
نویسندگان
پنجشنبه 21 آبان 1394

بابا سرم تنم کمرم پهلویم پرم

یکی دو تا که نیست کبودی پیکرم

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

با دیدن تو درد ها از یاد من رفت

پس بعد از این دردی اگر دارم ندارم





نوع مطلب : حضرت رقیه(س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 28 آذر 1391
نظرات ()

این صحنه ها را پیش از این یکبار دیدم

من هر چه می بینم به خواب انگار دیدم

شکر خدا اکنون درون تشت هستی

بر روی نی بودی تو را هر بار دیدم

بابا خودت گفتی شبیه مادرم باش

من مثل زهرا مادرت ازار دیدم

یک لحظه یادم رفت اسم من رقیه است

سیلی که خوردم عمه را هم تار دیدم

احساس کردم صورتم آتش گرفته

خود را میان یک در و دیوار دیدم

مجموع درد خارها بر من اثر کرد

من زیر پایم زخم یک مسمار دیدم

(سوغات مکه)توی گوشم بود بردند

کوفه همان را داخل بازار دیدم!


کاظم بهمنی

صفحه اول

نوع مطلب : حضرت رقیه(س)، شعرای دیگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

وقتی كه آمدی به برم نور دیده ام

گفتم كه بازهم نكند خواب دیده ام

بابا منم شكوفه سیب سه ساله ات

حالا ببین چه سرخ و سیاه و رسیده ام

خیلی میان راه اذیت شدم ولی

رنج سفر به شوق وصالت كشیده ام

تنها به شوقت این همه محنت كشیده ام

اینرا بدان كه بین تو و تازیانه ها

نام تو را به قیمت سیلی خریده ام

در بین این مسیر پر از غصه بارها

از آسمان ناقه چو باران چكیده ام

پایم سرم تمام تنم درد می كند

از بس كه زجر در دل صحرا كشیده ام

كم سو شده دو چشم من از ضربه های او

حتی به زور صوت رسا را شنیده ام

از راه رفتنم تعجب نكن كه من

طعم بد شكستن پهلو چشیده ام

پاهای من همه پر طاول شده ببین

خیلی به روی خار بیابان دویده ام

چادر ز عمه قرض گرفتم كه زیر آن

پنهان كنم ز روی تو گوش دریده ام

بشنو تمام خواهش این پیر كودكت

من را ببر كه جان تو دیگر بریده ام

عمه كه پاسخی به سؤالم نمی دهد

آیا شبیه مادر قامت خمیده ام؟

پاهای من همه پر طاول شده ز بس

از ترس او میان بیابان دویده ام

محمد بیابانی

صفحه اول

نوع مطلب : محمد علی بیابانی، حضرت رقیه(س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 18 آذر 1389

دخترم بر تو مگر غیر از خرابه جا نبود

گوشه ویرانه جای بلبل زهرا نبود

جان بابا خوب شد بر ما یتیمان سر زدی

هیچ‌کس در گوشه ویران به یاد ما نبود

دخترم روزی که من در خیمه بوسیدم تو را

ابر سیلی روی خورشید رخت پیدا نبود

جان بابا، هر کجا نام تو را بردم به لب

پاسخم جز کعب نی ،جز سیلی اعدا نبود

دخترم وقتی که دشمن زد تو را زینب چه گفت

عمه آیا در کنارت بود بابا ،یا نبود

جان بابا، هم مرا ،هم عمه ام را می‌زدند

ذره‌ای رحم و مروت در دل آنها نبود

دخترم وقتی عدو می‌زد تو را برگو مگر

حضرت سجاد زین‌العابدین آنجا نبود

جان بابا بود، اما دستهایش بسته بود

کس به جز زنجیر خونین، یار آن مولا نبود

دخترم آن شب که در صحرا فتادی از نفس

مادرم زهرا (س) مگر با تو در آن صحرا نبود

جان بابا من دویدم زجر هم می‌زد مرا

آن ستمگر شرمش از پیغمبر و زهرا نبود

دخترم من از فراز نی نگاهم با تو بود

تو چرا چشمت به نوک نیزه اعدا نبود

جان بابا ابر سیلی دیده‌ام را بسته بود

ورنه از تو لحظه‌ای غافل دلم بابا نبود

دخترم شورها بر شعر میثم داده‌ایم

ورنه در آوای او فریاد عاشورا نبود

جان بابا دست آن افتاده را خواهم گرفت

ز آن که او جز ذاکر و مرثیه خوان ما نبود

حاج غلامرضا سازگار (میثم)

 

 



نوع مطلب : حضرت رقیه(س)، غلامرضا سازگار(میثم)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 18 آذر 1389


مجنون شبیه طفل تو شیدا نمی شود

زین پس کسی بقدر تو لیلا نمی شود

درد رقیه تو پدر جان یتیمی است

درد سه ساله تو مداوا نمی شود

شأن نزول رأس تو ویرانه من است

دیگر مگرد شأن تو پیدا نمی شود

بی شانه نیز می شود امروز سر کنم

زلفی که سوخته گره اش وانمی شود

بیهوده زیر منت مرحم نمی روم

این پا برای دختر تو پا نمی شود

صد زخم بر رخ تو دهان باز کره اند

خواهم ببوسم از لبت اما نمی شود

چوب از یزید خورده ای و قهر با منی

از چه لبت به صحبت من وا نمی شود

کوشش مکن که زنده نگهداری ام پدر

این حرف ها به طفل تو بابا نمی شود

 

محمد سهرابی

 

 



نوع مطلب : حضرت رقیه(س)، شعرای دیگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 18 آذر 1389


بر طاق جنّان حك شده سیمای رقیه
خورید كمی از رخ زیبای رقیه
مهتاب كه شبها دل عالم برباید
یك نور ز رخسارِ دل آرای رقیه
دل در حرمش سجده كنان حلقه به گوش است
چون منتظرِ بخشش فردای رقیه
گر هر دو جهان ابر شوند اشك بریزند
یك قطره ز هر آبله ی پای رقیه
من كس نگذارم به دلم پای گذارد
زیرا كه حریم دلِ من جای رقیه
گر سبزترین ارض خدا را كه ببینی
آراسته با سبزی دیبای رقیه
او راه رود اهلِ حرم مستِ نظاره
این اشكِ حسین از قد و بالای رقیه
هر كرده ی او آیینه ی حضرت زهرا
این وجه شرر بر دلِ بابای رقیه
با این كه غم كرب و بلا سخت گران است
سنگین تر از آن ناله و غم های رقیه
هر انس و ملك تشنه ی یك خنده ز رویش
روح همگان صفحه ی سودای رقیه

حسن فطرس



نوع مطلب : حضرت رقیه(س)، حسن فطرس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 18 آذر 1389

چه سازم من به حالِ زارم عمه
ز جورِ دشمنان بیمارم عمه
بگو با بچه های شهر طعنه
كه من بابای خوبی دارم عمه

حسن فطرس



نوع مطلب : حضرت رقیه(س)، حسن فطرس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه

حدیث اشك | اشعار اهل بیت (ع)

قرآن وعترت