رضــوی
شـعـر اهـل بــیــت(ع)
درباره وبلاگ


با سلام
دوستان همراه با این وبلاگ
مدتی است دم از اهلبیت(ع) می زنم و امیدوارم خدا قبول کنه .در این راه یک شعر خوب خیلی مهمه تا با محتوایی قوی مستمع رو متوجه اهل بیت (ع) کنه.به یاری خدا سعی کردم این موضوع رو مدّنظر داشته باشم. چند سال قبل تصمیم گرفتم اشعار منتخب رو در وبلاگی ثبت کنم تا دیگران هم استفاده کنند و دعامون کنند.تا حدودی این امر محقق شد و در کنارش با وبلاگ دوستانی آشنا شدم که هم از شعرشون در مجالس استفاده کردم هم در این وبلاگ و سعی کردم امانت رو رعایت و منبع برداشت شعر و نام شاعر رو بنوسم یا لینک کنم.
امیدوارم شما دوست گرامی از این اشعار استفاده کنید و من رو راهنمایی کنید تا وبلاگ بهتری خدمتتون ارائه کنم.
انتقادات شمارو هم به جون و دل می خرم .
ما رو دعا کنید.
ذاکرالحسین(مسعود جعفری بفرویی)

مدیر وبلاگ : مسعود
نویسندگان

صبح جمعه رسیده از راه و
در فراق تو بر لبم آه است
ندبه‌ ی چشم های بارانی
ذکر «أین بقیة الله» است
بی تو دل های ما چه سرگردان
بی تو احوالمان پریشان است
«
العجل یابن فاطمه» دیگر
جان به لب های ندبه خوانان است
روی دوشت عبای پیغمبر
وارث ذوالفقار مولایی
می رسی با طنین « جاء الحق »
می کنی کعبه را تماشایی
تو بیا تا معرفی گردد
در جهان برترینِ آئین ها
پرچم حق در اهتزاز آید
جمع گردد بساط توهین ها

شاعر:یوسف رحیمی



نوع مطلب : یوسف رحیمی، امام زمان(عج)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 28 آذر 1391
نظرات ()

تب و اشک و عزا کوچه به کوچه

میان کوفه گرداندند سر را

به روی نیزه ها کوچه به کوچه

 

خروش ناله در عرش است برپا

قیامت می شود از اشک زهرا

سری را خولی آورده به کوفه

تنی مانده رها بر خاک صحرا

 

دلش بی تاب از آهی پر شرر سوخت

شبیه چشم هایی شعله ور سوخت

به پای حنجری آتش گرفته

تنورخولی آن شب تا سحر سوخت

 

شاعر:یوسف رحیمی



نوع مطلب : یوسف رحیمی، امام حسین (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

من را همیشه خواندی و نشناختم تو را

از غصه ها رهاندی و نشناختم تو را

این بنده‌ی اسیر معاصی و نفس را

از درگهت نراندی و نشناختم تو را

بی یاد تو گذشت همه عمر من ولی

با من همیشه ماندی و نشناختم تو را

بر خوان رحمت و کرم و استجابتت

عمری مرا نشاندی و نشناختم تو را

شب های جمعه تو نمک اشک و روضه را

بر جان من چشاندی و نشناختم تو را

با رأفت و بزرگی و آقائیت مرا

تا کربلا رساندی و نشناختم تو را

 

شاعر: یوسف رحیمی


 



نوع مطلب : یوسف رحیمی، مناجات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

بال زدیم و به آسمان نرسیدیم

تا به افق های بیکران نرسیدیم

 

در خم یک کوچه جا زدیم دوباره

مثل همیشه به کاروان نرسیدیم

 

شیعه‌ی خوبی نبوده ایم برایش

ما به حضور اماممان نرسیدیم

 

هر شب از این جاده رفته ایم ولی حیف

تا به سحرهای جمکران نرسیدیم

 

کوچه به کوچه شمیم سیب بیارید

یا خبری از سوی حبیب بیارید

 

کار جنونم به تماشا کشیده است

یک دو نفس لاأقل شکیب بیارید


شاعر:

یوسف رحیمی




نوع مطلب : امام زمان(عج)، یوسف رحیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

در نگاهت غروب دلتنگی
آسمانی پر از شفق داری
گرد پیری نشسته بر رویت
ای جوان غریب حق داری

همدم لحظه های تنهائیت
می شود اشكهای پنهانی
تب محراب و بغض سجاده
تا سحر سجده های بارانی

خاطری خسته و پریشان از
شهر دلگیر سایه ها داری
ماه غربت نشین سامرّا
در دل خود گلایه ها داری

هر دوشنبه غبار دلتنگی
كوچه كوچه دیار دلتنگی
قاصدكها خبر می آوردند
از تو و روزگار دلتنگی

ابرها را به گریه می آورد
ندبه هایی كه در قنوتت بود
بگو آقا بگو كدام اندوه
راز تنهایی و سكوتت بود

روز جمعه به وقت دلتنگی
می روی از دیار غم اما
صبح یك جمعه می رسد از راه
وارث سرخی شقایقها

ابتدا قبر مادر باران
كه در آفاق اشك پنهان شد
بعد ترمیم مرقد خاكیت
گنبدی كه گلوله باران شد

نقشه‌ی شوم قتل آئینه
بركات جدید این شهر است
زخمهایی كه بر جگر داری
از كرامات تازه‌ی زهر است

تشنگی، تشنه‌ی لبانت بود
سرخ آمد ترك ترك گل كرد
داغ قلب پر از شراره‌ی تو
راز یک زخم مشترک گل کرد

خوب شد قدری آب آوردند
تشنه لب جان ندادی آقا جان
بوی كرب و بلاست می آید
السلام علیك یا عطشان

روی تل داشت آسمان می دید
در هجوم سپاه سر نیزه
پیكر ماه ارباً اربا شد
سر خورشید رفت بر نیزه

منبع: کاروان دل



نوع مطلب : یوسف رحیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 16 آذر 1389

 

امام رضا (ع) روز اول محرم به ریّان بن شبیب فرمودند:

 

«یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع) ...»

 

اى پسر شبیب! اگر خواستی براى چیزى گریه كنى براى امام حسین (ع) گریه كن! ...

 

(بحار الانوار، جلد44،‌ص286؛ امالی شیخ صدوق، ص130؛ عیون اخبار الرضا ج1، ص299 و ...)

 

در هر مصیبت و محنی فَابکِ لِلحُسَین

در هر عزای دل شکنی فَابکِ لِلحُسَین

 

در خیمه‌ی مراثی و اندوه اهل بیت

قبل از شروع هر سخنی فَابکِ لِلحُسَین

 

در مکتب ارادت ابن شبیب ها

هم ناله با أبا الحسنی فَابکِ لِلحُسَین

 

إن کُنتَ باکیاً لِمُصابٍ کَالأنبیاء

فِی الإبتلاءِ و الحَزن ِ فَابکِ لِلحُسَین

 

شب های جمعه مثل ملائک میان عرش

با بوی سیب پیرهنی فَابکِ لِلحُسَین

 

در تند باد حادثه ای گر کبود شد

بال نحیف یاسمنی فَابکِ لِلحُسَین

 

دیدی اگر میان هیاهوی تشنگی

طفلی و لب به هم زدنی! فَابکِ لِلحُسَین

 

لب تشنه جان سپرد اگر عاشقی غریب

یا روی خاک ماند تنی فَابکِ لِلحُسَین

 

گرم طواف، نیزه و شمشیر و تیرها

دور شهید بی کفنی فَابکِ لِلحُسَین

 

در لحظه‌ی تلاوت قرآن که دیده است؟

غرق به خون شود دهنی فَابکِ لِلحُسَین

 

با نعل تازه جای دگر غیر کربلا

تشییع شد مگر بدنی؟ فَابکِ لِلحُسَین

 

رحمی نکرده اند در آن غارت غریب

حتی به کهنه پیرهنی فَابکِ لِلحُسَین

 

شب های جمعه دور و بر قتلگاه عشق

با ناله‌ی کبود زنی فَابکِ لِلحُسَین

 

یوسف رحیمی

 



نوع مطلب : امام حسین (ع)، یوسف رحیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 15 آذر 1389

مولا برای از تو سرودن غزل کم است
تلمیح و استعاره ، مجاز و بدل کم است

قرآن ناب لایق وصف مقام توست
شعر و حدیث و قصه و ضرب المثل کم است

آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است
شیرینی شکر که چه گویم، عسل کم است

باید برای مدح تو از صبح بدر گفت
هیجای نهروان و شکوه جمل کم است

ای دست اقتدار خدا، فارس العرب
اصلا برای شان تو تعبیر «یل» کم است

هر قدر هم که دم بزنم ای امیر عشق
از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است

شهره شده میان عرب تک سواری ات

آوازه های صاعقه‌ی ذوالفقاری ات

 

ادامه شعر

رحیمی



نوع مطلب : اهل بیت(ع)، امام حسین (ع)، یوسف رحیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

 

اگه باغ دل پر از جوونه شد
اگه حرفای من عاشقونه شد

اگه دفتر قصیده های دل
یه دفعه پر از غزل ترونه شد

واسه اینه که دلم دربدره
واسه اینه که نگات دل می بره

*

 

اگه عمریه که من دربدرم
اگه وا شده بازم بال و پرم

اگه که به شوق گلدستة نور
افتاده هوای پرواز به سرم

واسة اینه که دل نیست تو دلم
که باشم منم کبوتر حرم

*

 

اگه شعله می زنه به جون من
آتیش عشق تو ! مهربون من

اگه با دیدن یک گوشه نگات
ناخودآگاه بند میاد زبون من

تو شب غم آخه مهتاب منی
توی دنیا تنها ارباب منی

*

 

اگه عشق تو بی خونه‌م می کنه
اگه همرنگ جنونم می کنه

اگه شوق دیدن صحن و سرات
اگه کربلات دیوونه‌م می کنه

آخه تنها عشق تو برام بسه
بسکه آسمونی و مقدّسه

*

 

وقتی که عشق تو اعجاز می کنه
منو دیوونة پرواز می کنه

وقتی که یه گوشة نگاه تو
حتی بال سوخته رو باز می کنه

من چرا آروم بگیرم یا حسین
من چرا برات نمیرم یا حسین

*

 

این شبا که دیدنیه حال من
بوی آسمون گرفته بال من

می دونم منو تا معراج حرم
می بره این اشکای زلال من

دلم از اشک غمت توشه داره
آرزوی قبر شش گوشه داره

*

 

سحر و صفای صحن خلوتش
شمیم آسمونی تربتش

رواقای سرتاسر آینه پوش
شب جمعه و ضریح حضرتش

یاد اون پنجره فولادش به خیر
صبح روشن حرم یادش به خیر

*

 

شب من پر شده از شمیم صبح
رفته باز دلم با یاکریم صبح

ببینه پرچم سرخ حرمو
که رهاست روی پر نسیم صبح

دیدنیه شکوه گنبد تو
به خدا بهشتمه مرقد تو

*

 

هوای حرم که دلفریب می شه
هر دلی شیدا و بی شکیب می شه

کی می شه نصیب من زیارتت
وقتی صحنت پر بوی سیب می شه

آخرش منم فدات می شم حسین
زائر کرب و بلات می شم حسین

*

 

وقتی چشم دل می شه باغ بلور
چشمه چشمه می جوشه تو سینه نور

به خدا کربلایی می شه دلم
یه سلام تا که میدم از راه دور

عشق تو انیس دیرینة ماست
به خدا کربلا تو سینة ماست

*

 

کاش با اسمت دلمو تکون بدی
یا بیای به قلب مرده جون بدی

کاش یه شب برای دل گرمی به ما
آقاجون یه گوشه چشم نشون بدی

کی میشه قسمت من کنی حسین
جون دادن میون بین الحرمین

*

 

قسمت می دم با اشک و التماس
قسمت می دم به غنچه های یاس

آقا جون با اینکه رو سیاهمو
نبودم نوکری که دلت می خواس

دستمو رها نکن تو مشکلات
به خدا تویی سفینه النجات

  یوسف رحیمی 



نوع مطلب : امام حسین (ع)، یوسف رحیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شمیم عاطفه در کوچه ها رها شده است

دوباره هر شب من رنگ کربلا شده است

 

وزیده در همه جا عطر سیب حضرت عشق

قسم به ساحت گریه قسم به ساحت عشق

 

دوباره شوق حرم تا خدا دلم را برد

به عرش روشن کرب و بلا دلم را برد

 

دوباره ماه محرم، رسیده ماه عزا

غروب غربت جانکاه سیدالشهدا

 

صدا صدای قدیمی طبل و زنجیر است

فضا فضای صمیمی ولی چه دلگیر است

 

خروش ناله‌ی حیّ علی العزا در راه

دوباره قافله‌ی روضه های ثارالله

 

برات گریه دوباره به چشممان دادند

به ما حسینیه‌ی‌ گریه را نشان دادند

 

حسینیه است؟ نه، خیمه؟ نه، کربلا اینجاست

مزار خون خدا فی قلوب من والاست

 

محرم آمده آقا صدایمان کردی

برای عرض ارادت، جدایمان کردی

 

لیاقتی بده تا روضه خوان تو باشم

عنایتی که فقط در امان تو باشم

 

بگیر دست مرا وقت خسته حالی ها

پری بده به دلم در شکسته بالی ها

 

مرا به غربت بی انتهای خود بردی

شبی که گوشه‌ی‌ صحن و سرای خود بردی

 

هنوز ندبه‌ی غم در رواق تو جاری است

هنوز داغ عطش بین باغ تو جاری است

 

صدای مرثیه‌ی آب آب می آید

صدای گریه‌ی‌ طفل رباب می آید

 

هنوز علقمه لب تشنه‌ی لب سقاست

هنوز چشم حرم در مصیبتش دریاست

 

امید اهل حرم می رود به قربانگاه

و یا به سوی منا می رود ذبیح الله

 

شکسته قلب حرم، یا مجیب می گوید

نگاه خسته ای أین الحبیب می گوید

 

از آسمان و زمین تیر و دشنه می بارد

ز هر کرانه فقط تیغ تشنه می بارد

 

صدای ناله‌ی أمن یجیب می آید

صدای روضه‌ی‌ شیب الخضیب می آید

 

خمیده خواهری انگار می رود از حال

گمان کنم که رسیده حوالی گودال

 

میان هلهله‌ی بی امان چه می بیند؟

میان نیزه و تیر و سنان چه می بیند؟

 

نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت

 

هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید

عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

 

بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد

اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

رحیمی

 



نوع مطلب : امام حسین (ع)، یوسف رحیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه

حدیث اشك | اشعار اهل بیت (ع)

قرآن وعترت

 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic